ای ساربان مرگ

کمی آهسته تر

به زودی تو را مشایعت خواهم کرد...

 هر کجا هستم باشم

نه آسمان مال من است و نه زمين

ومن در قفس خود کرکس دارم

ومن در باغچه ی حياطم چيزی جز قارچ های غربت ندارم

و من آن قدر چشمانم را شستشو داده ام که........

و ما چوب باران خورده ايم

آری خيس می سوزيم

و آب فرسنگ ها با من فاصله دارد

و هوا بس مه آلود است.

آره سهراب خان تو هم مثل حافظ و می بی غشش به تاريخ پيوستی.

اصلا شايد نبودی و فقط يک افسانه ........

 

 

 

/ 34 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

اپ کردم ها . بياييد باشه.

سارا

مدت ها بود که ادرس وبلاگ شما رو گم کرده بودم .لينک هم کرده بودم اما ادرس رو اشتباه وارد کرده بود کلی گشتم تا وبلاگ شما رو دوباره پيدا کردم . اپ کردم ها بياييد باشه. منتظرم

سارا

جالا دوباره لينک ميکنم.شما هم ادرس رو درست کنيد از کام به ای ار.

مجید

مرگ حقه منتها اينکه چطور و تو چه وضعيتی باهاش روبرو بشيم مهمه

دکتر سينا

چه عجب کامنتدونيتو راه انداختی بابا جون الان اوضاعت بهتره بابا جون؟

مهناز

می دونی که اگه از فرمان سرپيچی کنی چی می شهآفرين دختر خوب

مهناز

خانومی به يه بازی دعوتت کردم...بیا

سوده

خوب می شه اين طوری هم فکر کرد.... البته فقط بعضی وقت ها....!

مهناز

من بايد حتما به زور متوسل شم؟آره؟

دکتر سينا

می خوای کامنت هات به چند تا برسه تا آپ کنی هان؟